تاريخ : پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : آرمان

من مانده ام

با..........

این آرزوی کال ..........

افتاده از درخت عشق تو.......

من ماندم و دلم

من........... مانده ام

با  داغی نفس

با......این نگاه مسخ...با چشم نیمه باز

مانده............به راه تو

روحی که مانده است....در آن گذشته ها

.......

......

نبودنت....

هستی ام را فرو خورده و....هنوز... گرسنه است.

 



تاريخ : سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢ | ٩:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : آرمان

 

ردپایی که محو میشود..............

دردی که تا عمق هستی ام نفوذ می کند......

نبودنی که با تمامی دنیا هم پر نمی شود..............

.

.

مثل کویر..................

مثل شورستان......................

نبودنش اجازه حیاط نمی دهد.............

برهوتی که ه ی چ بارانی ابادش ن م ی ک ن د.......................

............

هنوز     هنوز     هنوز

بعد این همه خود فراموشی....................

هنوز با تلنگری از یادش..............

تمام هستی ام ویران میشود تمام   ه س ت ی ام



  • ایران موزه | پاپو مارکت