تاريخ : دوشنبه ٢٢ دی ۱۳٩۳ | ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : آرمان

در من زندانی ستمگریست

بال و پر می ساید به چهار ستون تن

سر می کوبد به دریچه ذهن

در عمق نگاهش ابدیتی ست

شوقی چنان که کوه بلرزد

و مرده زنده 

و چه کوتاه هستند دیوارهای تن 

وقتی اذن پرواز کند

در من شراره ایست

از عمق وجود

از ازل جان مایه دارد 

در من دردیست به عمق استخوان 

که وا میداردم از رفتن به راه روندگان 

چرا شور نمی گیرم از شور مقلدان 

جستجوگر کدام راه

در پی کدامین نگاه

چرا گرم نمیشود تنم از تنور زندگی 

باز نمیشود چشمم به دیدن دنیا 

آن ستاره سهیل من کجاست 

دل در گرو کدام روشنایی دارم



تاريخ : یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳ | ۱:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : آرمان

چنگ می زند به قلب خفته ام کسی

تابشی به سایه دلم

وزیدن نسیم به گلبرگهای قلب من 

اگر چه سرد ولی دل به آب زدم

ستیغ آفتاب به آرامش برکه ام

 طنین موج به آرامش دلم

صدای چکاوکی در سکوت مرغزار

درخششی چه سرخ

دویدنی چه ناز 

هجوم باید و نبایدها

پا برهنه روی آتشم



تاريخ : شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳ | ۸:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : آرمان

بکش مرا 

روزی هزار بار

من   سرگشته در رویای خوشم

غرق می شوم 

دوباره زنده می شوم

دوباره کشته و باز غرق می شوم

بکش مرا 

مستحق به این شکنجه ام



تاريخ : پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۳ | ٩:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : آرمان

دارم می رم

دور می شم ازت 

کشت حسرت دیدن چشات منو

این همه دست و پا زدم  ولی 

وا نشد دروازه های قلب تو

به در ودیوار زدم 

شاید بسوزه دلت برام

ولی   افسوس

انگاری رفتم از قلب ونگاه تو

برای دلخوشی یه خسته دل

چی میشه نگاهم کنی

 

 



  • ایران موزه | پاپو مارکت