اکنون هنگامه درو کردن من است

ولی...افسوس

مرا مزرعه ای نیست

نه دانه که کاشته باشم

تنها باد زوزه میکشد به دشتهای من

اکنون.....که باز گشته ام

لبخندی به انتظار نیست

مهاجرم ...اگر چه خستگی مقیم بالهای من شده

مهاجرم.....مترسک خیال من چه مندرس شده

تمام دانه های خیالیم سترونند

مهاجرم  از این دیار .......

[ ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ آرمان ] [ نظرات () ]
  • ایران موزه | پاپو مارکت