من اسیرم

اسیر آرزوهای محال

در ذهن و روحم سنگ بزرگیست

ای کاش میتوانستم قانع باشم

به کف دستی از این روزمرگی

من در گیر و دار پرشهای بزرگ

راه رفتن را از یاد برده ام

من آبیار دانه های بی بهارم

دلخوش به سودا و خیال

گم در هزارتوی ذهن و خرافه و خود فراموشی

در انتظار باد موافق 

لنگر گرفنه ام و در گذار زمان زمین گیر گشته ام

/ 3 نظر / 17 بازدید
بهناز

ممنون عالی بود به من هم سر بزن منتظرم

نيلوفر

مثل بادبادک باش با اینکه میدونه زندگیش به نخی بنده ، بازم تو آسمون میرقصه و میخنده همیشه بخند و نگران نباش بدون که نخ زندگیت دست خـــــداست[قلب]

خسرو پيري

يك لحظه سو ء تفاهم مي تواند باعث شود هزاران لحظه شيرين و خاطره انگيزي كه باهم سپري كرده ايم را فراموش كنيم . [گل][گل][گل][گل]