ابوالفضل

 

خیمه ها می سوزد

 از سوز عطش

 می رود عباس 

 اذن می خواهد از برادر 

 می شود سوی فرات

 چشم زینب نگران

 خیمه ها در التهاب

دور شد از چشم یاران

 آخرین یاور سالار شهیدان

 دشمنان بر خویش لرزان و گریزان

می رود عباس اما سوی شط

بی شمارن ناکسان

آن امید کودکان ...شیره شرزه....داخل آب فرات

تشنگی... لبهای خشکیده....ناخود آگه 

 دستها را می کندپر آب عباس

 یاد سوز خیمه گه...... یاد رقیه....آب را می ریزد

 کودکان دل تشنه اند...... زینبم در انتظار

 می جهد بر زین و می تازد

 ابوالفضل

 زخمها خورده ولی می تازد

 کاش اکبر هم بود ........کاش قاسم هم بود

 دشمنان ره بستند...ناچار می جنگد

 هیبت شیر خدا در قد و بالای ابوالفضل

 نانجیبی.......قطع کرد دست ابوالفضل

دست افتاد .....ولی رفت ابوالفضل

 آب رساند به لب تشنه جانان  

 زوزه ای زد کفتار.......که بیایید

 ابوالفضل به حسین نزدیک است

 نازنین دست علمدار حسین.....کوفیان پی کردند

 ابوالفضل

نگهی کردبه دشمن

 نگهی کرد به خیمه

 نعره  زد دور شوید ای کوفیان سست پیمان

 با خودش می گوید ..... خیمه ها نزدیک است

بگذارند اگر نامردان

 تیر.....بر چشم ابوالفضل نشست

 سوزش چشم و جگر,تیر و سنان بی اثر است

که هنوز مشک او پرآب است 

 تیری از چله رها شد سوی عباس ابوالفضل                               

گفت :شاه کرم و بخشش و مردی

 کاش بر چشم نشیند ...نخورد تیر به مشک

 کاش بر قلب نشیند ...نخورد تیر به مشک

........و گسست رشته امید ابوالفضل

 یال اسبش خیس است..... لب او خشکیده

 دشمنان کینه توز ناجوانمرد....دور تا دور ابوالفضل 

 ناکسان همچو شغالان حلقه بر ماه زدند

و هنوز ترسانند.... از قدو بالای ابوالفضل

 بی دفاع و بی سپر می خورد نیزه و شمشیر ابالفضل

ولی.....نگهش سوی حسین است

نگران می نگرد......غم بی آبی و تنهایی جانان

 جگرش خون .....نگهش پر آتش

 نگران زینب.....نگران سپه بی سالار

و در این بین گرزی...فرق عباس دلاور پر خون

ماه با سر به زمین خورد

نعره ای زد که برادر دریاب

 ...وحسین بالای ابوالفضل

 چشم وا کرد......برادر

  شرم دارم.....پیکرم را تو مبر سوی عزیزان .

            

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elena

به دو راهی های زمین که میرسم ، چشم به آسمان می دوزم ؛ آنجا راه ، همیشه یکی است ...

نجلا

سلام،ايام سوگواري رو تسليت ميگم،التماس دعا.[گل][گل]

maryam

سلام دردهایی هست که نمی شود فریادشان کرد، نمی شود درمانشان کرد، نمی شود به کسی گفتشان.... نمی شود بغضشان کرد .... فقط باید در تنهایی تحملشان کرد... آپمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[گل]

نيلوفر

یا ابوالفضل : آموخته ایم از تو وفاداری را خون تو نوشت معنی یاری را ای کاش که آب کربلا می آموخت آن روز زچشمت آبرو داری را [گل] خيلي قشنگ بود آرمان جان[گل][گل][گل][گل][گل]

elena

گریه‌ای که تعهد و آگاهی و شناخت محبوب یا فهمیدن و حس کردن ایمان را به همراه نداشته باشد، کاری است که فقط به درد شستشوی چشم از گرد و غبار خیابان می‌آید. فراموش نکنیم که نخستین کسی که بر سرگذشت حسین بزرگ گریست، عمر سعد بود و نخستین کسی که بر... این‌گونه «گریه بر حسین» ملامت کرد، شخص زینب بزرگ! و بد نیست بدانید که نخستین مجلس عزاداری، در دربار یزید! هیچ مذهبی، تاریخی و ملتی چنین خانواده‌ای ندارد؛ «خانواده‌ای که در آن پدر، علی است و مادر، فاطمه و پسر، حسین و دختر، زینب»؛ همگی در زیر یک سقف و در یک عصر و یک خانواده. و در عین حال، به هیچ خانواده‌ای، از جانب ملتی این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون نثار نشده است.

nasim

برگشته اید؟ خب خوش آمدید. پایدار باشید.[گل] ------ آپم دوست عزیز

نيلوفر

سلام عزيزم خوبي؟ آپم و منتظر حضور قشنگتم[قلب]

mojtaba

سلام.ممنون میشم در نظر سنجی وبم شرکت کنید.[لبخند][گل]

حسین

سلام آپم با دو تا عکس جدید .. در صورت فرصت تشریف بیاورید.....ممنون.